جمعیتی ايستادهاند به تماشا و سرها را بالا گرفتهاند تا ببينند فرجام دختر جواني كه قصد دارد خود را از بلندي به زمين سخت بكوبد، چيست؟
نيروهاي امدادي هر كاري كه از دستشان بر مي آيد امتحان ميكنند ولي گويي زندگي آنچنان عرصه بر دختر جوان تنگ كرده است كه به هيچ وجه حاضر نيست راه ديگري را براي پايين آمدن از اين ساختمان دو طبقه جز سقوط تجربه كند.
جماعت هم كه كاري از دستشان برنميآيد در چنين مواقعي جز تماشا.
در اين هنگام يك تريلي كه روي آن تصوير كودكاني رنگارنگ نقش بسته است درست در جايي توقف مي كند كه دختر روبروي آن قصد خود كشي دارد.
دست اندركاران كه فكر مي كردند كه با بالا بردن پنجره هاي تريلي مي توانند جماعت را جذب نمايش كودكانه خود كنند با تعجب به اين صحنه مينگرند و فرجام اين معركه، نگراني را مدام در جان و تنشان مي نشاند.
تصميم ميگيرند، تصميمي منطقي و عاقلانه تا نمايش خود را آغاز كنند نمايشي كه از آن رنگ و بو و عطر زندگي و زنده ماندن جلوه گري مي كند.
بلندگوها روشن مي شود و نمايشگران بي تماشاچي مي زنند و مي رقصند و جشن شادي و خنده و نشاط برپا مي كنند.
جماعت كه در ميان آنها كودكان بسياري حضور دارند رفته رفته سر بر مي گردانند و يكي يكي از معركه مرگ به سوي معركه زندگي حركت مي كنند.
گروهي نيز مردد اند اين طرف يا آن طرف؟ كدامين معركه شيرين تر و جذاب تر و هيجان انگيزتر است؟
خلاصه دقايقي بيش نگذشته است كه دخترك بخت برگشته با ناكامي ديگري روبرو مي شود و مشتريانش را كه به زحمت دور خود جمع كرده بود از دست رفته مي بيند.
شايد هم اين سوال به ذهنش خطور مي كند كه اينان ديگر كيستند؟ كه كار و كاسبي را كساد مي كنند و معركه بر هم مي زنند؟
از آن بالا دقيق مي شود و به نمايش نمايشگران كودك و اين همه جمعيت پشت كرده به او و رو كرده به صحنه نمايش با دقت مي نگرد.
دخترك آن قدر محو زيباييهاي معركه تياتر سيار كانون و ساز و رقص و آواز آن مي شود كه به كلي ماجراي خود كشي را فراموش و به راحتي خود را تسليم نيروهاي امدادي مي كند.
او ديگر خود كشي نخواهد كرد اگر...؟
اين خاطره را مهدي قلعه كارگردان نمايش هاي كودكان نقل مي كرد كه به نظر براي بچه هاي گروه معروف فتيله اتفاق افتاده بود.
مطالب مرتبط:
