درب اتاق كوچك ستاد خبري را مي بندد. اينجا بزرگان قصه گويي ايران يك جا جمع شده اند در فضايي 2 در 3 و قرار است به پرسش هاي چند خبرنگار در حاشيه دهمين جشنواره قصه گويي كانون پاسخ گويند.
حميد عاملي، مريم نشيبا و عذراء وكيلي هرسه در اين اتاق كوچك نشسته اند و من و مريم پاپي و زهره نيلي و مرضيه اميري و يكي دو خبرنگار ديگر، استخوان خرد كرده هاي قصه گويي اين سرزمين را دوره كرده ايم.
پير مرد چشم هايش دو دو مي زند و نگراني در چهره اش به وضوع ديده مي شود. وقتي خبرنگاران را مي بيند ابتدا از مصاحبه خودداري مي كند تا در برابر اصرارهاي فراوان ما و قولي كه به او داديم تا گفته هايش در رسانه ها انعكاس نيابد لب به سخن بگشايد.
حميد عاملي از چه رو اين قدر نگران است و حاضر نيست از جفاي روزگار سخني به ميان آورد؟!
صدايش لرزان است اما پرشور و مهربان حتي در وقت گلايه كردن ها.
از اين كه برنامه هاي قصه گويي در راديو يك به يك جام رحمت سر مي كشند و به محاق تعطيلي فرو مي روند عصباني است و مي گويد گفت و گو با يك خبرگزاري و انتقاد از مسوولين راديو باعث شداز سوي مديران رسانه وزين ملي مورد بي مهري قرار گيرم و كار از دست داده و در خانه بنشينم.
او واقعا كودكان را دوست داشت و دل نگراني اش تنها كار و درآمد نبود، او دردمندانه فرياد مي زد.
حميد عاملي به ديوار تكيه داد و گفت: امروز به ديوار كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان تكيه مي دهم و با افتخار مي گويم كه جشنواره قصهگويي، در شرايطي كه قصهگويي در كشور ما در حال از بين رفتن است، برگزار ميشود و پرونده قصهگويي نبايد در كشوري كه مهد و جايگاه قصهگويي است، بسته شود،مربيان كودكان بايد از بهترين ها باشند و قصه گوهاي آنها هم همچنين و اين دغدغه پيرمردي بود كه سالها صداي زيبا، دلنشين، مهربان و باشكوهش _به قول محمد صالح علاء_ از معبر امواج راديوي محترم ايران به گوش جان كودكان اين سرزمين نشست.
عاملي از اين كه كانون با برگزاري جشنواره به رونق اين سنت قديمي اهميت مي دهد واقعا خوشحال بود و پس از چند بار قصه گويي و نقالي در دهمين جشنواره قصه گويي كانون كه سال 1385 در تهران برگزار شد، شب يلدايي در هتل ورزش و روبروي غلامعلي حداد عادل و خانواده اش باز هم براي ميهمانان جشن ايراني يلدا قصه گويي كرد.
مرا به كناري كشيد و از آرزوهايش گفت: اين كه مي تواند تجربه هايش را در اختيار مربيان كانون بگذارد و از طرحي سخن به ميان آورد كه قصه گويي به صورت يك رشته دانشگاهي در موسسات آموزش عالي ايران و حتي خود كانون به مربيان آموزش داده شود و من او را به برگزار كنندگان جشنواره رجوع دادم تا آن را با آنها در ميان گذارد و خدا مي داند كه به كجا رسيد اين آرزوي بزرگ پيرمرد براي تربيت نسل جديدي از قصه گويان جوان ايراني؟
امروز 16 دي ماه در پس لحظه هايي تلخ و در روزي كه برفي سفيد زمين ايران را پوشانيده است، حميد عاملي آخرين قصه زندگي پر غصه اش را واگويه كرد و به قصه هايي پيوست كه سالها آنها را براي كودكان ايران زمين روايت كرده بود و ادبيات كهن اين سرزمين را با همه تلخي ها و شيريني هايش بر گوش جان بچه هاي اين وطن نشانده بود.
و حالا امروز پس از مرگ اين پيشكسوت قصه گويي ايران، مسولين راديو يك به يك مصاحبه مي كنند و درگذشت او را غير قابل جبران مي دانند و از خدمات بي شمارش تجليل مي كنند اين ملت مرده پرست!
جايش را اما دو دوست و همكار صميمي و با وفايش مريم نشيبا و عذراء وكيلي در يازدهمين جشنواره قصه گويي شيراز امسال بارها خالي كردند و براي سلامتي اش دعا كردند .
چه بايد كرد كه اجل مهلتش نداد اين دوست مهربان كودكان ايراني را.
يادش گرامي باد .
چند مصاحبه از زنده ياد حميد عاملي:
قصهگويي در حال از بين رفتن است
كودكان را هدايت نكنيم، راهشان را پيدا ميكنند