خبرگزاري كتاب ايران ايبنا گزارش كرده كه اولين كتابخانه سيار روستايي كشور در استان اردبيل راه اندازي مي شود آن هم به زودي!
ايبنا براي انتشار چنين خبر مسرت بخشي به گفته هاي آقاي كاظم دبير فرماندار گرمي و دامغان از توابع اين استان استناد و بر ضرورت ايجاد چنين كتابخانه اي در آن شهر تاكيد كرده است.
البته مدير كتابخانههاي عمومي استان اردبيل هم در همايش اعضاي انجمن كتابخانه عمومي گرمي مغان با اشاره به محروميتهاي فرهنگي كودكان آن منطقه، از اهميت راه اندازي كتابخانه هاي سيار سخن گفته است.
تا اين جاي كار لابد هر خواننده اين خبر كه از سابقه و قدمت فعاليت كتابخانه هاي سيار در اين كشو باخبر نباشد اين سوال در ذهنش ايجاد مي شود كه كتابخانه سيار چيست؟ و اولين آن در كشور كه قرار است اردبيلي ها راه اندازي كنند، كي حركت باشكوه خود را به سمت مناطق محروم گرمي آغاز مي كند؟
از سوي ديگر اين خبر از منظري ارتباطي براي كساني كه در عرصه فرهنگ و ادبيات اين كشور با فعاليت كتابخانه هاي سيار شهري و روستايي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آشنايي دارند مصداقي براي يك خبر رساني غير واقعي و اغراق آميز تلقي مي شود .
كتابخانه هاي سيار كانون از آن دست مراكز اصيل، با فعاليت هاي قابل دفاع است كه از سال 1345 در ايران پايه گذاري شده است.
نخستين كتاب رسانان شريف روستايي كانون مربياني بودند كه در همان سال، كه تازه يك سال از تاسيس كانون مي گذشت كتاب را بر روي اسب و الاغ و شتر گذاشتند و به سختي با كوچ نشينان قشقايي در استان فارس همراه شدند تا دانايي و انديشه ورزي را لابلاي صفحات كتابها به اين كودكان سخت كوش و مقاوم هديه كنند و پس از آن نيز موتور سيكلتهايي كه روي آن جعبه هاي نارنجي رنگ حاوي كتاب بسته مي شد، مركب آنها شد در كوه و دشت و بيابان اين سرزمين.
از آن روزها 41 سال مي گذرد و كودكان روستايي آن روز اكنون نويسندگان ، شاعران و هنرمندان صاحب نامي شده اند كه در مصاحبه با خبرنگاران رسانهها آن اتفاق(حضور كتابخانه سيار در روستايشان) را تحولي شگرف در زندگي خود مي دانند و از آن به نيكي ياد مي كنند.
كتابخانه هاي روستايي امروز، اما ماشينها و ميني بوسهايي است كه به امكاناتي مانند وسايل صوتي و تصويري ، قفسههاي كتاب و ميز كتابخواني و صندلي و امكانات ديگري مجهز شده و اكنون شمار آن به حدود50 مركز در سراسر ايران رسيده است كه اين رقم، بدون شك با توجه به تعداد روستاهاي كشور و جمعيت پرشمار كودكان آن بسيار ناچيز به نظر مي رسد.
اتفاقا استان اردبيل _ به منظور اطلاع آقاي فرماندار گرمي يا خبر نگار محترم تنظيم كننده خبر_با داشتن 4 كتابخانه سيار روستايي پس از همدان كه 5 كتابخانه دارد در مقام دوم جدول كتابخانه هاي سيار كانون قرار گرفته است و فعاليت نسبتا درخوري هم از خود نشان مي دهد.
ياد آوري اين نكته هم خالي از لطف نيست كه كتابخانه هاي سيار تنها مخصوص كشورهاي در حال توسعه و عقب افتاده عالم نيست بلكه كشورهاي صنعتي جهان همچون ژاپن،آلمان و فرانسه در اين ميان از پيشگامان توسعه اين نوع خدمات رساني فرهنگي در جهان به شمار مي روند و از قضا براي اين كار از امكانات بسيار پيشرفته و ماشينهاي مدرني استفاده مي كنند اين را خانمي به من گفت كه مسوول يك بنياد توسعه كتابخواني در آلمان بود و چند سال پيش در ايران با او مصاحبه كردم و در يك سخنراني نيز ايده هايش را مطرح مي كرد.
مربيان كتابخانه هاي سيار ما مي گويند گاهي بچه هاي روستايي چندين كيلومتر مانده به روستا به استقبال ما مي آيند و ما را تا محلي كه براي استقرارمان پيش بيني شده همراهي مي كنند و يكي ديگر از مربيان كانون ميگفت وقتي در يك منطقه كوهستاني از بالا به روستايي نظر مي اندازيم و كوچه هاي پيچ در پيچ و تنگ آن را نگاه مي كنيم حركت پرشتاب بچه ها از آن بالا ديده مي شود كه دوان دوان درب خانه هاي دوستانشان را مي كوبند و آمدن كتابخانه روستايي را بعد از 15 روز به يكديگر خبر مي دهند.
اين مربيان براي بچه ها قصه مي گويند،شعر مي خوانند ،به آنها كتاب مي دهند و با هم در باره آن كتابها بحث و گفت و گو راه مي اندازند، وسايل نقاشي و كاردستي هم در اختيارشان قرار مي دهند و خلاصه روزي قشنگ و دوست داشتي به بچه هاي روستايي هديه مي شود روزي كه تاثير آن را بر روي بچه ها با ترازوهاي فرسوده هيچ برنامه ريز و مديري در اين كشور نمي توان ارزيابي كرد و سنجيد.
برنامه ريزان و بودجه نويساني كه با حساب گري اقتصادي، اين فعاليتها را هزينه بر تلقي ميكنند و براي آن در جريان دانش اندوزي و رشد و پرورش خلاقيتهاي ذوقي و ادبي و هنري كودكان اين سرزمين، چندان ارزش و جايگاهي قايل نيستند.
از سوي ديگر به نظر من پاسخ نگفتن به اين اشتياق رو به افزايش، به هر دليل در نظام بودجه بندي و برنامه ريزي كشور مترادف است با از دست دادن فرصتهاي ارزشمند شناسايي استعدادهاي نابي كه در روستاهاي ما ممكن است به هرز رود و جامعه را از داشتن هنرمندان، نويسندگان،صنعتگران،پزشكان و شاعران با استعدادي در سالهاي آينده محروم كند.
اين كلام در عين حال به معني اين نيست كه اين فعاليت در 41 سال گذشته از هيچ نقطه ضعفي رنج نبرده است، اتفاقا بايد آن را و خود كانون را در اين زمينه نقد كرد چرا كه اگر اشتباه در انعكاس اين خبر به شخص خبرنگار ارتباط نداشته باشد بايد كانون را هم مورد سوال قرار داد كه چرا آن منطقه را تحت پوشش كتابخانه سيار روستايي قرار نمي دهد؟ و چرا براي اطلاع رساني بيشتر به مسوولين شهرها و استانها در اين زمينه بيشتر تلاش نمي كند تا امثال آقاي فرماندار ابداع كننده كتابخانه هاي روستايي در ايران بدانند و بيشتر بدانند .
جان كلام اين كه زحمات اين مربيان سخت كوش را ارج نهيم و به توسعه اين فعاليت ارزشمند و ماندگار بينديشيم و براي اطلاع رساني و گسترش آن و گاهي هم كوبيدن ميخ بر كله كساني كه فرهنگ نمي ورزند، بيشتر تلاش كنيم با اين آرزوي هميشگي كه كاش اولين ها و نخستين ها و چاق ترين ها و تپل ترين ها جاي خود را به بهترين ها و شريف ترين ها و انسان ترين ها و باسواد ترين ها و خلاق ترين ها بدهد.
دقت در اطلاع رساني و جريان سازي رسانه اي بدون شك مي تواند به ما در رسيدن به اين هدفهاي به غايت با اهميت كمك كند به شرطي كه هركدام ما تصويري از آن كودكان مشتاق و كتابخوان روستايي و نگاه هايي را كه به امتداد جاده براي رسيدن كتابخانه سيار دوخته شده است، هر روز در ذهنمان بازسازي كنيم .
خدا پشت و پناه اين كتابرسانان روستايي و سفر پر ثمرشان دراين جاده هاي پر خطر،سخت و صعب العبور ايران همواره بي خطر باد.
توضيح ضروري: ايبنا البته با ارسال خبر ديگري اين اشتباه خود را خوشبختانه اصلاح كرد.




