«مردی که بوی باران می دهد و در سر انگشتانش عشق جوانه می زند.او حاضر است به خاطر بچه ها هر روز ستاره بچیند تا در پیشانی خود و عروسک هاشان، لبخند بزند.
ایشان صمیمی تر از خنده بچه ها از مصاحبه استقبال نمود و با متانت و وقاری که همیشه در نگاه اش موج می زند پاسخ گوی سوالات ما شد...»
این بخشی از لید مصاحبه اي است که در نشریه روزانه یکی از جشنواره های کانون برای گفت و گو با آقای مدیر منتشر شده است.
همین نشریه وقتی که به سراغ مدیر استان خودشان می رود چنین جملاتي را برای وی به کار برده است.
«دوستی صمیمی و آرام، همیشه با روی باز از بچه ها و مربیان استقبال می کند و همه تلاش اش این است که برای تعالی اندیشه ها و رشد استعدادهای کودکان ونوجوانان این سامان بهترین شیوه ها را به کار بندد.»
باید چنین مدیرانی را که هر روز ستاره می چینند و در سر انگشتانش عشق جوانه می زند و همه تلاش شان این است که برای تعالی اندیشه ها و رشد استعدادهای کودکان ونوجوانان بهترین شیوه ها را به کار بندند، ستود.
کلا قشنگ نیست عزیز، قشنگ نیست داداش، قشنگ نیست همشیره، قشنگ نیست مهربان، قشنگ نیست... به مولا.
مطلب دیگری از همین وبلاگ در مذمت تملق گویی:

