خانم معلم فرم را تند تند پر مي كند.
زير چشمي نگاهش مي كنم و به سويش كه آن طرف ميز ايستاده است مي روم .
غرفه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در بيست و يكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران و سالن آموزش و پرورش محلي شده بود براي رفت و آمد دانشآموزان و معلمان و بازديد كنندگان تا با دستآوردهاي اين وزارت خانه عريض و طويل بيشتر آشنا شوند و من به همراه 3 كارشناس مسوول ديگر روابط عمومي كانون، با تكان دادن پانتوميمي دستهايمان از صبح تا شام، مسير حركت پرسش كنندگان را از غرفه طبقه بالا تا غرفه كانون در طبقه پايين نشان مي داديم.
از اين سوي ميز خانم معلم را كه آن سو ايستاده بود متعجبانه و محترمانه مورد خطاب قرار دادم و از او دليل پركردن فرم مخصوص شركت در جشنواره فيلم كودكان براي كودكان را پرسيدم، جشنواره اي كه قرار است بچه هاي 6 تا 16 ساله با ارسال فيلم هايشان در آن شركت كنند و اين فرم مشخصات را هم تكميل كرده و ضميمه اثرشان به دبيرخانه جشنواره قاصدك ارسال كنند.
نجيبانه سر بر زمين مي افكند و ضمن عذر خواهي مي گويد: فكر كردم قرار است با پر كردن فرم در اين غرفه به معلمان آموزش و پرورش هديه اي يا امتيازي داده شود.
و من با كمال شرمندگي از اين كه نمي توانم به خواسته اين معلم عزيز فرزاندانمان پاسخي شايسته و در خور شان او بدهم احساسي ناخوشايند دارم.
با خود انديشيدم، او معلمي است كه مي خواهد فردا به بچه هاي من و تو درس مناعت طبع،سخاوت،بزرگواري،سرخم نكردن و دست دراز نكردن نزد اين و آن، گذشت و فداكاري، بخشش و گشاده دستي و بلند نظري را بياموزد.
روزگاري معلمان و مكتب داران اين سرزمين در شمار بزرگان و مفاخر و بلند نظران، لوطي منشان و ريش سفيدان هر شهر و دياري قرار داشتند و جماعت، بسياري از مشكلات، دردها و دعواها و اختلافات خود را نزد آنها حل و فصل مي كردند.
اكنون نيز بسياري از آنها همچنان، درد نداري و بيپولي را به قيمت پاسداري از شخصيت و منش واقعي خود به جان مي خرند و آناني كه براي تربيت فرزندانشان قدر و قيمت قايل اند قدر معلمان را مي دانند و آنها را ارج ميگذارند ولي به اين سوال اساسي دست اندركاراني بايد پاسخ گويند كه هنوز وقتي مي خواهند در باره بزرگي اين وزارت خانه سخن گويند از وجود ارزشمند نزديك به دو ميليون معلم و حقوق ناچيزي كه براي شان در نظر مي گيرند به عنوان بحران و چالشي عظيم در نظام اداري ياد مي كنند در حالي كه ميلياردها و ميلياردها ريال و دلار در همين نظام اداري فشل ايران به راحتي به واسطه بحران مديريت زايل و احيانا! زبانم لال، حيف و ميل مي شود.
آيا با چنين وضعيتي و چنين نگاهي به عرصه آموزش و پرورش كودكان، نبايد نگران باشيم براي آينده فرزندانمان و آينده كشوري كه اين چنين حقوق معلمان و مدرسان مدارسش و به تبع آن حقوق مسلم بچه هايش براي دسترسي به آموزش ناديده گرفته مي شود تا معلمان و مربيان كودكانش در به در، غرفه به غرفه و حجره به حجره به دنبال قدري امتياز و پاداش و حقوق و مزاياي بيشتر بگردند.
به راستي با معلمان فرزندانمان اين سرمايه هاي واقعي وطنمان چه كرده ايم كه اين گونه...؟
در پايان بر دستان مهربان اين معلمان عزيز كه زندگي خود را به عشق كودكان ما با حقوقي اندك به سختي مي گذرانند بوسه مي زنم با اين آرزو كه كودكان مان را بيشتر و درشت تر ببينيم
