تبليغاتX
خاطرات روابط عمومی ایرانی

خاطرات روابط عمومی ایرانی

بازتاب شیرین کامی یا تلخکامی های روابط عمومی ایرانی

آمدند دسته به دسته.

 نوجوان اند و شاداب و زیبا رو، برق شیطنت های کودکانه از چشمهایشان می بارد. آمده اند تا گوشه گوشه نمایشگاهی را به تماشا بنشینند که قرار است در آن بر دانش و معرفت و آگاهی شان افزوده شود.

آنها کف می زنند،می رقصند و به رسم اقوام نجیب و کهن ایرانی زمزمه می کنند اشعار و ترانه های زیبا و جاودان شادی ها و عروسی های این مردم دیار اهورایی ما را در طول تاریخ کهن ایران زمین.

جنب و جوش های کودکانه این پسر بچه ها و دختر بچه های ۱۰ تا ۱۲ ساله برای ما که به کار فرهنگیم و آموزش و هر روز چهره به چهره با آنها می نشینیم  و بر می خیزیم شعف آور و نشاط انگیز است.

هنوز یک غرفه را ندیده اند که آقای بزرگ به همکارم نزدیک می شود و می گوید سخت مراقب این بچه ها باش و چشم از آنها بر ندار!

چرا؟ مگر چه شده است؟

 تنها، گروهی پسر بچه ۱۲ ساله که هنوز جوانه های سبیل بر روی لب هایش نمایان نشده  به جایی قدم گذارده اند که مملو است از دخترکانی ۸ یا ۹ یا ۱۰ ساله که آنها نیز کودکی هایشان را با این شیطنت ها خاطره می کنند.

مانده ام که این موجودات دهشت انگیز که پای در هر جا می گذارند این قدر وحشت می آفرینند کیانند؟ و از کدام کره منظومه شمسی به این سرزمین پای گذارده اند که باید دایم چهار چشمی تحت نظر قرار بگیرند تا زبانم لال، رویم به دیوار، دستی از پا خطا نکنند و  دنیا و آخرت ما را مشمول عذاب و خسران قرار ندهند؟!

شک نداریم که؟ داریم؟! 

که اینان فرزندان مایند، نازنینان و مهربانان من و تو و شما و او و در همین خانه های ما چشم به جهان گشوده اند و رشد و نمو کرده اند و از همه مهم تر نظام تعلیم و تربیت عریض و طویل ایران صبح تا شام گوش و چشم آنان را با معارف اسلامی و اصول و فروع و جزییات آن آشنا ساخته است.

چگونه است  نتیجه این همه برنامه ریزی های فرهنگی، هنری و آموزشی طی ۳۰ سال به تربیت چنین فرزندانی انجامیده است که امروز از حضورشان در میان دخترکان نازنین مان واهمه داریم و می ترسیم خدای ناکرده دستی، ناخنکی، یا رابطه ای در جریان این اختلاط شکل گیرد و آن گاه ما خود را تا ابد بابت این خطای بزرگ چگونه ببخشیم؟! 

خطابم در پایان به آقای بزرگ و آقایان بزرگ است که در همه این سال ها به جای آموزش درس زندگی و مهارت های لازم آن، ذهن فرزندان ما را با انبوهی از اطلاعات و معارف دینی خارج از توان ذهنی و نیاز واقعی آنها انباشته کردند و امروز به جای خوشه چینی، ذره بین به دست  بچه های دوست داشتنی ما را حراست وار زیر نظر می گیرند.

 و به آنها تنها، توصیه سهراب بزرگ را دارم که چشم هایتان را بشویید و جور دیگر به زندگی نگاه کنید.

به یقین ضرر نخواهیم کرد.

 

+ نوشته شده در  2008/4/30ساعت 14:9  توسط کیان جوادی  |