امروز در اولين همايش سازگاري با كم آبي و بهينه سازي مصرف آب شركت كردم همايشي كه در مركز آفرينش هاي فرهنگي، هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در تهران برگزار مي شود البته اين همايش يك كارگاه عملي هم برپا كرده بود تا مني كه هيچ تخصصي در اين زمينه ها هم ندارم بتوانم از برنامه هاي پر بار آن بهره ها ببرم.
اشتباه نكنيد اين همايش هيچ ربطي به تخصص ،شغل و حرفه من يعني روابط عمومي و روزنامه نگاري ندارد.
صبح امروز 4 بهمن وقتي به اداره آمدم گلاب به رويتان احتياج مبرمي به استفاده از دستشويي پيدا كردم و در مراجعه به اين مكان حياتي در هنگامه تنگ آمدن، با در بسته اي روبرو شدم كه خدمتكار عزيز با آن خط فوق ممتازش روي كاغذي نصب شده بر دستگيره درنوشته بود آب قطع است!

دوان دوان پله ها را دو تا يكي به سمت مركز با عظمت آفرينش ها پيمودم به اين اميد كه شايد قطره اي،تنها قطره اي آب مرهمي باشد بر اين دل شكسته ام!
اما چشمتان روز بد نبيند آب مركز هم امروز به صورت كامل قطع شده بود در حالي كه در اين مركز همايشي توسط سازمان فخيمه آب _به نظرم_ برگزار مي شود كه آ ن را همايش سازگاري با كم آبي نام گذاشتهاند با ميهماناني بسيار متشخص ،فرهيخته،تحصيل كرده و به قول بچههاي خودمان كلاس بالا!
البته اينها همه اش حرف است به قول رفقا وقتي كار آدمي به اين نقطه مي رسد در خوردن و خوابيدن و سور چراني و ... ديگر با كلاس بودن و بي كلاس بودن هيچ توفيري ندارد.
خلاصه خدا پدر و مادر سازمان آبي ها را بيامرزدكه ما را در همايشي چنين با شكوه، بدون صرف هزينهاي آن هم در كارگاه عملي شركت دادند.
البته سورسات اش را ديگران مورد بهره برداري قرار مي دهند و ...اش به ما مي رسد.
از باب احتمال ايجاد سوالي در ذهن خوانندگان محترم عرض مي كنم كه فرجام اين واقعه تاسف بار را هرگز از من نپرسيد كه براي آن پاسخي ندارم!
