تبليغاتX
خاطرات روابط عمومی ایرانی

خاطرات روابط عمومی ایرانی

بازتاب شیرین کامی یا تلخکامی های روابط عمومی ایرانی

خواندن روزنامه ها براي آشنايي با فضاي رسانه ها و به تبع آن تهيه بريده جرايد يكي از كارهاي روابط عمومي است كه البته در بين اين  روزنامه خواندن ها گاهي هم با موارد جالبي روبرو مي شويم كه از باب« زكات علم نشر آن است» با همكاران خود هم اين تجربه ها را در ميان مي گذاريم و  فضاي كاري خود را كمي تعديل مي كنيم!

امروز 27 خرداد 1386 در صفحه اول روزنامه اعتدال خبري را ديدم با اين عنوان كه«در سالروز شهادت حضرت زهرا (س): كليه خدمات پزشكي قانوني رايگان ارائه مي‌شود» و بعد با مراجعه به سايت خبرگزاري فارس متن آن را آن جا هم ديدم.كه اداره كل روابط عمومي و امور بين الملل سازمان پزشكي قانوني كشور در اختيار رسانه هاي جمعي قرار داده بود.

متن خبر به اين شرح است:

در سالروز شهادت حضرت زهرا (س):

كليه خدمات پزشكي قانوني رايگان ارائه مي‌شود

خبرگزاري فارس: در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) كليه خدمات پزشكي قانوني به صورت رايگان ارائه خواهد شد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از اداره كل روابط عمومي و امور بين‌الملل سازمان پزشكي قانوني كشور، بنابه‌ دستور سيد شهاب‌الدين صدر رئيس سازمان پزشكي قانوني كشور، كليه مراكز پزشكي قانوني سراسر كشور موظفند در روز دوشنبه مورخ 28 خرداد سال‌جاري مصادف با سالروز شهادت حضرت فاطمه (س) كليه خدمات پزشكي قانوني را به صورت رايگان به مراجعين ارائه كنند.»

البته بد نيست بعضي وقتها ما روابط عمومي ها يك تلنگري هم به خودمان بزنيم و در انتخاب سوژه و اطلاع رساني به مطبوعات و رسانه هاي جمعي يك كمي دقت و سليقه را چاشني كار خودمان بكنيم.

به نظرم مي شد روز ديگري را براي اين خدمت رساني انتخاب كرد و خلق الله بي پولي را كه متاسفانه قضاي روزگار آنها را محتاج خدمات آن سازمان كرده است، مورد لطف و عنايت سازمان پزشك قانوني قرار داد .

و كاش به اين سوال ها  پاسخ داده شود كه رابطه خدمات پزشكي قانوني و سالروز شهادت فخر دو عالم و مادر ائمه اطهار حضرت فاطمه زهراء (س)  چيست؟  و آيا اين رفتار غير ارتباطي و كمي توهين آميز از چشمان تيز بين  كارشناسان روابط عمومي آن سازمان مخفي مانده است؟

البته مدير و كارشناسان روابط عمومي آن دستگاه علاوه بر تنظيم و ارسال خبر مي توانستند به شخص رييس سازمان_ به عنوان مشاور اصلي ايشان_ پيشنهاد دهند اين امر را به وقت ديگري موكول كند تا  همكاران عزيز ما براي ارايه تصويري مناسب از دستگاه خود در ذهن مخاطبينشان در آينده_البته اگر دغدغه اي هست؟_خيلي به زحمت نيفتند.

ممكن است بگويند مگر خدمات پزشكي قانوني در كالبد شكافي منحصر مي شود ؟ و قطعا سوال درستي است ولي توجه به اين نكته هم خالي از لطف نيست كه خبر به گونه اي همه فهم بايد تنظيم شود تا تمامي اقشار جامعه با هر سطحي از دانش بتوانند محتواي خبر و هدف از ارايه آن را درك كنند و در جريان ارتباط، خداي ناكرده مثل من دچار سوء تفاهم نشوند.

شما قضاوت كنيد شايد اشتباه مي كنم.

+ نوشته شده در  2007/6/17ساعت 16:36  توسط کیان جوادی  | 

محمود نوروزي فر نويسنده،محقق، استاد دانشگاه و پژوهشگري است كه سالها با بخش پژوهش كانون همكاري كرد و سرانجام يكي دوسال پيش با پايان مدت خدمتش در كانون بازنشسته شد.

او نويسنده كتابي است به نام «خليج فارس از گذشته تا حال» كه توسط انتشارات كانون در سال 1384 و در پاسخ به اتفاقاتي كه نام و هويت تاريخي خليج هميشه فارس را هدف قرار داده بود منتشر شد.

محمود نوروزي فر سمت راست و دكتر محمد رضا نوروزي سمت چپ

نگارش اين كتاب بهانه خوبي بود تا اورا به جشنواره قلب آبي دعوت كنند تا در يك نشست تخصصي در حاشيه اين جشنواره به تشريح گذشته خليج فارس بپردازد و مطابق معمول اين نشست ها احيانا به سوالهاي حاضران پاسخ گويد.

قلب آبي دوازدهمين جشنواره اي بود كه با عنوان« يك هفته با كانون»، فعاليتهاي مراكز كانون را هر سال به مخاطبين آن در تهران معرفي ميكند و سال 1385 موضوع آن خليج فارس انتخاب شده بود.

به روال معمول اطلاعاتي در اختيارم قرار گرفت و خبري را تهيه و تنظيم كردم و آن را به همراه دعوت نامه‌اي براي رسانه هاي جمعي ارسال كرديم كه آي خلق الله برخيزيد و به كانون بياييد كه محمود نوروزي فر مي خواهد سخنراني كند. پيش خبر اين نشست در سايت كانون هم قرار گرفت به همراه عكسي آرشيوي از او كه قبلا تهيه شده بود.

عصر روز ششم ارديبهشت 1385 در ميان جمعيتي كه براي شركت در نشست حاضر شده بودند هرچه چشم گرداندم محمود نوروزي فر را نديدم و با نگراني از عدم حضور سخنران، به سمت يكي از مديران كانون رفتم كه مسوليت برگزاري اين نشست را بر عهده داشت و سوال كردم نوروزي كو؟

گفت: دكتر نوروزي آمده.

گفتم دكتر؟ تا آنجايي كه من مي دانم او فوق ليسانس تاريخ دارد و در دانشگاه هم تدريس مي كند ولي دكترايش را كي گرفته؟ و حالا كجاست؟ من نمي بينمش.

گفت: آنجاست و شخصي را به من نشان داد كه اتفاقا او هم فاميليش نوروزي است و دكترا هم دارد او دكتر محمد رضا نوروزي يك پزشك است كه به عنوان مدرس نجوم با رصد خانه كانون در زعفرانيه همكاري مي كند و بارها از او به عنوان كارشناس اين عرصه در تلويزيون و برنامه معروف آسمان شب دعوت شده است.

به آن مسوول گفتم :او را سال هاست مي شناسم ولي ايشان كه اوشان نيست من با هر دو آنها به خوبي آشنا هستم و از دوستان من هستند، احتمالا سوء تفاهمي شده يا اشتباهي رخ داده است. حالا در مورد خليج فارس چيزي مي داند؟

گفت: من خودم با او صحبت كردم و درخواستم را پذيرفت و گفت من در مورد خليج فارس سخنراني مي كنم و به ما گفت تا به حال نوشته ها و مقاله هايي را به كنفرانس هاي مختلف ارايه كرده است.

بالاخره جويا شديم و ديديم فردي كه قرار بوده  در بخش اداري، اين ارتباط را برقرار كند شماره اين نوروزي را با آن نوروزي اشتباه گرفته و از قضاء دكتر ما هم با استعداد عجيب و غريب و شگفت آورش كه هم، پزشكي است متخصص، هم مقالاتش در كنفرانس سيراف برگزيده و جايزه گرفته و هم تصويرگري قابل است در عرصه كتابهاي كودك و نوجوان با جوايز بين المللي، در كنار توان بالاي علميش در رشته نجوم، اين درخواست را پاسخ مثبت مي دهد.

بعد از روشن شدن اين ماجرا همه با نگراني به سخنراني او گوش مي داديم و اتفاقا بسيار مسلط  در باره خليج فارس و گذشته و حال آن سخن گفت و به دليل داشتن اطلاعاتي به روز و مفيد،  نشست را به خوبي اداره كرد كه خبر آن هم براي رسانه ها  ارسال شد.

اين موضوع ساعت ها به وسيله اي براي خنده و سر به سر گذاشتن دوستان عزيزمان و دميدن روح شادي و نشاط در جسم هاي خسته برگزار كنندگان جشنواره تبديل شد و خدا را شكر كرديم كه در اين مورد خاص كسي از دوستان رسانه اي ما در نشست حضور نداشت! والا يك كمي آبروريزي مي شد.

البته قرار شد بعدا از محمود نوروزي فر _كه كاملا از اين اتفاق بي خبر است_ هم براي برگزاري نشست ديگري دعوت شود كه اين دعوت هرگز جنبه عملي به خود نگرفت.

حالا قيافه اين دو دوست عزيز ما را با هم مقايسه كنيد آيا وجه اشتراكي بين آنها جز همكاري شان با كانون پيدا مي كنيد؟

 

+ نوشته شده در  2007/6/3ساعت 18:16  توسط کیان جوادی  | 

 

آقا پسر! دختر خانم!  ارتباطات مي خوني؟ معماري؟ علوم تربيتي؟ روان شناسي؟

بشين همين جا برات تعريف كنم كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان چه جاي خوبيه براي بچه‌ها به خدا!

خيلي كارها مي كنه. ما هم خيلي كارها مي كنيم نميدوني آخه اين مربي كتابخانه روستايي ما سوار يه لندرور مي شه از سال 1345 تا حالا هنوز نرسيده!  البته اون موقع با شتر و اسب هم  براي بچه هاي ما كتاب تو كوه و بيابون پخش مي كردند.

تابستون، زمستون، توي برف توي بارون عشقشون فقط بچه هاي  ايرونيه الان هم ميرن. تازه كارهاي ديگه اي هم مي كنيم اين كتابخانه هاي  ما رو  كه مي بيني از سال 1344 تاسيس شده  الان به 600 تا رسيده.

ميدوني افتخار ما چيه؟

چيه؟

اين كه اونهايي كه تاسيسش كردند يه جورهايي محروم ترين و فقير ترين مناطق ايران رو ،حتي مناطق شهري رو براي احداث كتابخانه  انتخاب كردند تهران رو ببين نازي آباد، دو راه قپان،راه آهن همش اونورهاست تو شمال شهر دو تا داريم از 40 تا  يكي زعفرانيه اون يكي لويزان.   تو زهك سيستان بلوچستان، تو كوير، سر مرزها  و هرجايي كه فكر كني تو اين 42 سال كتابخونه درست كردند براي بچه ها .

عجب عجب حالا چه قدر پول میگیرید از بچه ها؟

هيچي بابا هيچي! ببين هيچي كه نمي شه  البته بچه ها بايد ارزش كار فرهنگي رو بدونن! ولي ويژگي كانون اينه كه خدمات و محصولاتش رايگان يا نزديك به رايگانه ميدوني؟ از بچه ها بابت يه سال عضويت 500 تومان مي گيريم تك تومن ها!

جب جاییه این کانون آخه برای چی؟

براي چي نداره براي آينده اين مملكت تو ميدوني چه آدمهايي از توي همين كتابخانه ها به جامعه علمي، فرهنگي، هنري ما معرفي شدند؟ نويسنده ها، شاعرها، هنرپيشه ها تازه ميرن مصاحبه هم مي كنند ميگن ما هرچي داريم از كانونه كه به ما اجازه داد به جاي اين كه تو خيابون  ول بسابيم اومديم تو كتابخونه آدمي شديم براي خودمون،

سه سال پيش هر دانشجويي كه به روابط عمومي كانون مراجعه مي كرد تا در مورد ما چيزي بدونه يا  تحقيقي بكنه  اين حرفها رو بهشون مي گفتيم حالا نمي تونيم بگيم .  آخه دروغ چرا؟  دور از جونتون گلاب به روتون امروز ديگه يه كمي فرق كرده .

ابوالفضل پسر دستفروش 14 ساله اي كه تا همين چند روز پيش مي اومد تو كتابخونه ما  از امروز نمي تونه بياد.                                     

البته مياد دائما مي پرسه: براي تجديد عضويتم چه قدر بايدپول بدم خانم؟

 ميگن: 3 هزار و پانصد تومان تازه اين براي عضويته براي كلاسهاش كه جدا مي گيريم.

و اون غم گينانه سرشو مي اندازه پايين ميره دنبال كارش تو خيابون چون نمي تونه از عهده پرداخت همين پول هم بربياد، البته هستند آدمهايي كه هزينه خدمات فرهنگي رو براي بچه هاشون حاضرند پرداخت كنند اما نه به كانون!

 من مطمئنم  ابوالفضل  ميتونه شاعر بشه.

بابك نيك طلب؟ افشين اعلاء؟ پرستويي؟ طهماسب؟ جبلي؟ ساعد باقري؟ خليل عمراني؟ حسين عليزاده؟ به خدا ميتونه بشه شك نكنيد مگه چي كم داره؟

ببينيد با همتون امروز دعوا دارم  اونهايي كه اومديد گفتيد اقتصاد فرهنگ، اونهايي كه امتياز گرفتيد رفتيد خارج تحصيل كرديد فكر كرديد مدل برنامه و بودجه نويسي براي انگليس و آمريكا روعينا ميشه تو  ميدون غار پياده كرد. ( تازه اونها هم حمايت مي كنند خانم آلمانيه اومده بود   مي گفت كارمون مثل شماست_مثل كانون براي ترويج كتابخواني فعاليت مي كنيم_ خصوصي هم هستيم ولي دولت كمك مي كنه.)

اومديد گفتيد سازمانهاي فرهنگي بايد روي پاي خودشون بايستند و مردم هزينه اين خدمات رو پرداخت كنند، نتيجه اش چي شد؟  حالا همشون براي يك قران دوزار صد تا پشتك مي زنند. هم به اون پوله نرسيدند هم راهشون رو گم كردند.

به خدا اگه ابوالفضل ما پرويز پرستويي نشه؟ شونه به شونه  طهماسب دوست داشتني و جبلي عزيز و نازنين و اكبر عبدي ما نزنه شماها مقصريد بله شما مقصريد كه اين تفكر رو به مراكز فرهنگي ما تزريق كرديد و مي كنيد و پاي ابوالفضل ها رو از كتابخونه مي بريد.

آخه يكي به من بگه كدوم عقب افتاده اي از تو بخش خصوصي حاضره بياد سرمايه گذاري كنه، كتاب ببره بين بچه روستايي ها رايگان توزيع كنه مگه مغزدراز گوش خورده؟! خوب اگه مي خواستند كه اونها خودشون 40 سال پيش اين كارو مي كردند ديگه!

كانون حقوق مربي هاشو نمي تونه تامين كنه مربي هاي نازنين بچه هاي ما  ميزان حقوق شون از همه كارمندان دولت جمهوري اسلامي پايين تره، حتي از معلمين آموزش و پرورش اون وقت ميگن خودکفايي .مسولين سازمان هم دائما ميگن ما يه سازمان كمك زيان بگيريم و بيشتر      نمي تونيم.شايد هم راست ميگن ولي  اين ها مربي هاي بچه هاي ما هستند و احتمالا تصميم دارن  زندگي كنند.

باور كنيد  اگه اين كاريعني خصوصي شدن مراكز فرهنگي توش مايه داشت الان هزاران نفر براش دندون تيز كرده بودند.

به هر حال اگه آينده مملكت رو ميخوايد، و قصد داريد بين گرو هاي مرجع و قاعده اين هرم به قول خودتون گسست ايجاد نشه، جون مادرتون  به ابوالفضل ها فكر كنيد؟!

بعدا اگه اومديد گفتيد چرا رفتار سياسي  مردم اين جوريه؟ اصلا نميشه شناختشون! نمي شه رفتارهاشون رو پيش بيني كرد. اون وقت آدم هايي مثل من  و همكارهاي من بهتون مي گيم:  چون بچه ها رو كوتوله فرض كرديد تو برنامه، بودجه تون  همش به فكر جاهاي گنده و كارهاي گنده بوديد!

+ نوشته شده در  2007/5/29ساعت 17:54  توسط کیان جوادی  | 

  

حوالي ساعت 13 و 30 دقيقه  روز دوازدهم ارديبهشت امسال  در محل كارم كه دقيقا در ضلع جنوبي هتل معروف لاله تهران واقع شده است نشسته بودم كه يكي از همكارانم از وقوع يك تصادف بين يك خودرو پرشيا و موتور سيكلتي در مقابل سازمان آب در خيابان حجاب خبر داد.

اي كاش ...دوربين اداره را در دست گرفته  و بلافاصله به محل حادثه رفتم، جواني راديدم كه دستش زير سرش قرار گرفته و بر سنگفرش گرم خيابان در ميان خون خود غلتيده بود.

مردي از عابرين پياده در حالي كه پارچه اي را زير سر جوان 22 ساله قرار داده بود تلاش مي كرد از شدت خونريزي بكاهد و بانوي ميان سالي هم كه بعدا فهميدم پزشك بوده دائما انگشت خود را بر روي گردن مصدوم مي فشرد و نبض او را كنترل مي كرد.

مرد جواني نيز كه راننده يك ماشين پرايد بود در مقابل او توقف كرده  و به شدت  از ترس مي لرزيد از او جريان را پرسيدم در حالي كه تصور مي كردم او با موتور سوار برخورد كرده است ولي  راننده پرايد گفت هر دو راننده از شمال به جنوب حركت مي كردند كه راننده پژو پرشيا ناگهان با موتور سوار برخورد و اورا به لاين مقابل روبروي ماشين من پرتاب كرد تصور كنيد  اين راننده با چه صحنه اي روبرو شده است تا دليل اضطراب و هيجان او  را بيشتر درك كنيد.

در حالي كه صحنه جان دادن اين جوان زحمت كش كه پيك موتوري بود  را مقابل چشمانم نظاره مي كردم با اكراه از اين صحنه دلخراش عكس انداختم.

راننده پرشيا به گفته مردم حاضر در صحنه خانمي بود كه پس از پياده شدن از ماشين خود بعد از چند دقيقه فرار كرد ولي با همت يك موتور سوار و كاركنان سازمان آب در يكي از چهارراههاي پايين تر از سازمان آب در خيابان حجاب دستگير شد.

پس از گرفتن عكس از اين واقعه به محل  كارم برگشتم و با يكي از دوستانم در  روزنامه جام جم تماس گرفتم و خبر اين حادثه را براي دوست فرهنگي نويسم بازگو كردم و اوهم موضوع را با همكار حوادث نويسش مطرح ودر نهايت براي نخستين بار قرار شد حوادث نويس شوم.

پيش از اين به فراخور خبرهايي كه براي كانون تهيه مي كردم علاوه بر خبرهاي فرهنگي، هنري دستي هم در نگارش اخبار اجتماعي، اقتصادي و ورزشي هم برده بودم ولي هرگز عرصه حوادث نويسي را تجربه نكرده بودم.

خبر را به همراه عكسهايش در اختيار جام جم گذاشتم و فرداي آن روز در صفحه حوادث آن روزنامه با عنوان «پيك مرگ پيك موتوري را به كام كشيد، منتشر شد.

پس از اين اتفاق نيم روز تلخ و دردناكي را سپري كردم در حالي كه تصويري از چهره آن جوان بخت برگشته كه اتفاقا نه كلاهي بر سر داشت و نه لباس مناسبي پوشيده بود مقابل چشمانم دائما  رژه مي رفت.

تو گويي من بله من او را كشته ام! واقعا اعصاب فولادي ميخواهد اين حوادث نويسي.

 اما اين احساس ناخوشايند در واقع تلنگري بود كه قدر شرايط و محيط كاري خودمان را بيشتر بدانيم و صفا و پاكي و لطافت كار با كودكان و نوجوانان و خبر نويسي در عرصه فعاليتهاي فرهنگي و هنري براي آنها را بيشتر درك كنيم.

در عين حال اصلا قصدم اين نيست كه اهميت و ارزش كار همكاران حوادث نويس كه دائم با تصادف و تصادم و قتل و جنايت و تجاوز و دزدي سرو كار دارند را ذره اي مورد ترديد قرار دهم ولي چه كنم كه كار با كودكان و حضور دائمي در محيط هاي پر نشاط كودكانه و روحيه نازك نارنجي ما  اصلا با حوادث نويسي سازگار نيست.

اين تجربه از سوي ديگري هم برايم درس آموز بود چرا كه علي رغم اين موضوع كه متن خبر  با كمترين تغييري در روزنامه به چاپ رسيده بود اما دو بخش آن از متن اصلي حذف شده بود.

اول اين كه تلاش كردم اين موضوع را مطرح كنم كه كه شيب نسبتا تند اين خيابان باعث مي شود كه ماشينهاي  در حال ورود از خيابان حجاب به فاطمي با سرعت بيشتري به طرف جنوب خيابان حركت كنند و همين موضوع باعث شده تا به حال چندين مورد تصادف حتي منجر به مرگ هم در اين محل به وقوع بپيوند .دوم اين كه چرا نيروهاي امدادي و پليس با تاخيري در حدود نيم ساعت به محل وقوع حادثه رسيدند؟ كه هر دو مورد از متن خبر حذف شده بود.

دليل اين كار هرچه بود براي من توجيه ناپذير به نظر مي رسيد چرا كه وظيفه رسانه ها ايجاب مي كند كه وقايع را به صورتي شفاف و واقعي به مردم منتقل كنند و كاستي ها و اهمال احتمالي هر فرد يا سازمان مسوولي را در اين راه به آنها گوشزد كنند.

با آرزوي رحمت و مغفرت براي اين جوان زحمت كش و فقيد ودرخواست صبر و شكيبايي براي خانواده او براي نخستين بار عكس هايي از اين واقعه را در وبلاگم  قرار دادم.

كاش بچه هاي عاشق موتور سواري در اين خيابانهاي شلوغ تهران بيشتر به رعايت نكات ايمني توجه كنند.

در هر صورت این واقعه به یکی از تلخ ترین خاطره های کاری من در روابط عمومی تبدیل شد.

 با عرض پوزش از خوانندگان وبلاگ ، عكس ها  اينجاست:

1/ 2/3/4 /5

+ نوشته شده در  2007/5/26ساعت 22:17  توسط کیان جوادی  | 

27 ارديبهشت بالاخره در سال 1386 در ايران هم با تصويب رسمي دست اندركاران دولت به عنوان روز ملي روابط عمومي و ارتباطات گرامي داشته شد.

در اين روز محل برگزاري جشن اصلي روز روابط عمومي در سالن اجلاس سران در تهران با حضور شخص رييس جمهوري به محلي براي تجديد ديدارها و گفت و گوهاي غير رسمي و رسمي دست اندكاران اين عرصه به باور ما با اهميت تبديل شده بود.

علي مزيناني مدير كل روابط عمومي سازمان بهزيستي و از دست اندركاران پرتال روابط عمومي الكترونيك به نكته جالبي در مورد بي انگيزه گي وبلاگ نويسان روابط عمومي اشاره كرد.

او مي گفت وبلاگ نويسي بچه هاي روابط عمومي در واقع به ميزاني براي سنجش انگيزه هاي كاري آنها هم تبديل شده است.قابل توجه نويسنده وبلاگ خاطرات روابط عمومي.

علي راست مي گويد جريان روابط عمومي در ايران اين سالها اين قدر با فراز و نشيب و مشكلات جور و واجور روبرو بوده است كه ديگر وقت و انگيزه اي براي  نويسندگان وبلاگ باقي نمي ماند كه به كار وبلاگ نويسي بپردازند.

دلايل من براي ادامه نوشتن هم به درد هيچ خواننده اي نمي خورد ولي بدون شك ابراز لطف دوستان عزيزم مصطفی قوانلو قاجار با یادداشتی كه پس از بازگشتمان از سفر كرمانشاه در وبلاگش قرار داد، حسین نوروزی و علی مزینانی مرا به نوشتن تشويق كرد.

شايد و شايد و شايد بازگويي خاطراتم براي بچه هاي تازه وارد به اين عرصه مفيد واقع شود و از همين راهي كه آمده اند بازگردند و عطاي روابط عمومي ايراني را به لقايش ببخشند!

سعي ميكنم باز هم بنويسم به خصوص از آن مراسم تاريخي روز روابط عمومي و شاهكارهاي مديريتش در اداره جلسه و سخنراني هايي كه به نظر، متعلق به روز روابط عمومي و متخصصانش نبود.

تو رو خدا يه ذره تشويقم كنيد خير مي بينيد ها!

 

+ نوشته شده در  2007/5/22ساعت 22:50  توسط کیان جوادی  | 

 

 چرا موقعيت اجتماعي ما به گونه ايست كه افكار عمومي كاملا شناخته نمي شود؟ اين سوالي است كه دكتر هادي خانيكي استاد سرشناس ارتباطات صبح روز 21 آذر ماه سال 1384 در محل سالن رازي دانشگاه علوم پزشكي ايران و در دومين روز از جشنواره علمي و سمپوزيم بين المللي تحقيقات علمي و مطالعات افكار عمومي در روابط عمومي مطرح كردسمپوزيمي كه اكنون در ابتداي خرداد ماه سال ۱۳۸۶يواش يواش خود را براي برگزاري سومين دوره اش آماده مي كند.

وبلاگ نويسي من هم حكايتي است از بي انگيزه گي يك عنصر افسرده كه همچون ديگر همكاران و هم سنخانش آب حوض مي كشد و جسارت نباشد گل هم لگد مي كند و همه كار ميكند  جز وبلاگ نويسي و از آن بدتر زندگي خود و خانواده اش را در شرايط بد اقتصادي و با كمترين بهره مالي چوب حراج مي زند و فرصتها  را يكي پس از ديگري به نفع سازمان متبوعش و ضرر خانواده اش هدر مي دهد كه چه ؟ براي فرهنگ اين مملكت و كودكان نازنيش بايد كاري كرد و از اين راه آنهايي كه ساده لوحاني چون ما را فريب ميدهند برنده اصلي اين ميدان اند.

اما از دكتر خانيكي مي گفتم كه چگونه نگران ناشناخته ماندن روابط عمومي بود و براي پاسخ به سوالي كه خود طرح كرد به بيان  اين ادعا پرداخت كه جامعه ما امروز (يعني  يك سال و نيم پيش) در يك موقعيت متداخل و دوران گذار قرار گرفته است كه گذار از 6 گذرگاه فرهنگي،اجتماعي ارتباطي سياسي، اقتصادي و رواني شرايطي پارادوكسيكال براي ما ايجاد كرده است.

دكتر خانيكي كه آن روزها به تازگي سمت مشاورت رئيس جمهوري را در دولت نهم به ديگري واگذار كرده بود در توضيح اين 6گذرگاه گفت: از نظر اقتصادي جامعه به سمت مبادله و تاثير گذاري در حوزه اجتماع وفرهنگ ، از نظر سياسي با وقوع جريان اصلاحات از خودكامگي به سمت نظام مشاركت جو(يادش به خير) ،از نظر اجتماعي از يك جامعه بسته عشيره اي به نظام باز و متحرك، از نظر ارتباطي از ارتباطهاي شفاهي و رو دررو به سمت ارتباط هاي چند رسانه اي، از نظر فرهنگي از نظام محدود و بسته مبتني بر سكوت به سمت نظام مبتني بر خلاقيت و نوآفريني(باز هم يادش به خير) و در نهايت از نظر رواني از شخصيت منفعل و رعيتي به سوي شخصيت شهروندي و فعال حركت مي كند.

استاد عزيز من -كه سالهاي پيش افتخار شاگرديش را مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها داشته ام- سپس رازداري و رازداني ما ايرانيان،فردگرايي،بي اعتمادي به غير و گسست بين دولتها و ملت و گروه هاي مرجع و جامعه  را از جمله عواملي بر شمرد كه باعث مي شود افكار عمومي به خوبي شناخته نشود و از قول يك جامعه شناس گفت: پيش بيني ژنتيكي كار دشواري نيست ولي اگر كسي توانست بگويد نتيجه انتخابات بعدي يا قيمت مسكن در ماه هاي آينده چه خواهد بود؟ آنوقت نتيجه مي گيريم كه علوم اجتماعي ما از آينده نگري برخوردار شده است.

سخنران ديگر روز دوم اين سمپوزيم پروفسور علي اكبر فرهنگي بود كه بيشتر در مورد مفهوم رضايت يا عدم رضايت شهروندان از حاكمان سخن گفت.

وي توضيح داد:ايجاد رضايت عمومي از مهمترين دغدغه هاي دولتهاي امروزي است تا مردم رضايت كامل خود را از نظر دريافت خدمات از دولت ها اعلام و ابلاغ كنند.

پروفسور فرهنگي تاكيد كرد: اگر اين رضايت حاصل شود دولت ها با فراغ بال به كار خود ادامه مي دهند و دشواري پيش روي احساس نمي كنند و دولت هايي كه رضايت مردم و افكار عمومي را پشت سر خود دارند به راحتي از كليه بحران ها و مسايل داخلي و خارجي جان سالم به در ميبرند و با مشكلات مقابله     مي كنند.

وي ادامه داد: مفهوم رضايت يكي از مفاهيم اساسي زندگي ذهني و حرفه اي انسان هاست كه به نگرش‌ها و طرز تلقي هاي آنان بستگي پيدا مي كندو سپس به بررسي نگرش ها  و ابعاد آن پرداخت.

به گفته اين استاد دانشگاه بعد احساسي،شناختي،عاطفي و رفتاري از جمله سطوحي است كه  باعث مي شود نگرشها ماندگار و پايدار شوند و پس از آن  فرايند تغيير نگرش بايد توجه، درك، تسليم، حفظ و عمل را براي تغيير نگرش كسي كه به يك نگرش پايدار دست پيدا كرده است مورد نطر قرار دهد.

وي توضيح داد: ايده عدم رضايت بايد ابتدا سست و انجماد زدايي شود بعد روي مقوله تغيير كار كنيم و سپس انجماد  مجدد صورت پذيرد تا اين عقيده پايدار شود.

پروفسور فرهنگي در پايان گفت: مي شود ار بازخوردها فهميد كه مردم نسبت به زندگيشان احساس رضايت دارند يا خير به شرطي كه دست اندركاران امور عمومي جامعه به راحتي و خوبي در ميان مردم زندگي كنند، با آنها حركت كنند چرا كه در صورت راضي نبودن مردم هرگز نور رستگاري نخواهد دميد.

چند ميهمان خارجي نيز در اين سمپوزيم سخنراني كردند كه چندان نكته اي براي گفتن در سخنانشان به چشم نمي خورد اگرچه ما محل برگزاري جشنواره را كمي زودتر ترك كرديم و نتايج ثمر بخش چنين برنامه هايي باعث شد آقاي رئيس پشت دستش را براي فرستادن ما به هر گونه سمپوزيم و كنفرانس تخصصي داغ بگذارد.

 

+ نوشته شده در  2007/5/22ساعت 22:34  توسط کیان جوادی  |