تبليغاتX
خاطرات روابط عمومی ایرانی

خاطرات روابط عمومی ایرانی

بازتاب شیرین کامی یا تلخکامی های روابط عمومی ایرانی

 

این دیدگاه غیر ارتباطی یا بهتر بگویم ضد ارتباطی را خیلی از مسوولین ایرانی عمیقا باور کرده اند که اطلاع رسانی صریح و شفاف و به تبع آن در معرض دید ، نقد و داوری رسانه ها و افکار عمومی قرار گرفتن موقعیت، جایگاه و پست فعلی آنها را با خطر و تزلزل روبرو می کند.

آنها بر این باورند که اگر اطلاع رسانی کنیم، ما را بیشتر می بینند، بیشتر نقد می کنند و ممکن است آدم های دیگری را طمع بردارد که این مسئولیت هم مسولیت بدی نیست و چنین اتفاقی، یعنی خداحافظی با موقعیتی که به آن امید ها بسته ایم.

روابط عمومی های ایرانی هم که خیلی هایشان دست ساخته همین تفکر ضد ارتباطی هستند و جایگاه و موقعیت مدیرانشان نیز به ثبات جایگاه مدیران ارشد سازمان بسنگی دارد به شدت از طرفداران این دیدگاه به شمار می روند و چیزی از همراهی با آن کم نمی گذارند.

سالها پیش از سوی یکی از دوستانم که مدیریت روابط عمومی یک سازمان عریض و طویل دولتی را بر عهده داشت به همکاری دعوت شدم تا ساعاتی از روز را در آن مجموعه بگذرانم و تجربه های کاریم در کانون را در آنجا نیز به کار بندم.

سازمانی که بر خلاف کانون از چندان تحرک و پویایی در عرصه خبر و رسانه برخوردار نبود و میزان انتقادها فحش ها و بد و بیراه هایی که هر روز از سوی رسانه ها و مخاطبین نصیبش می شد، کار را سخت تر می کرد و آقای روابط عمومی دستگاه مجبور بود دائما این گل افشانی ها را از صفحات روزنامه ها جدا کند و در معرض دید مسولین سازمان قرار دهد .

 این مساله کاملادر بررسی و تحلیل بریده جرایدشان مشهود بود که 80 درصد حجم مطالب این جزوه ها به انتقاد ها و فحش ها و 20 درصد به جوابیه ها و اخبار تولیدی سازمان اختصاص داشت وهمین موضوع باعث شذه بود که به شوخی به همکارانمان بگوییم: فحش خور سازمان ملس است!

به آقای مدیر روابط عمومی و دوست عزیزم پیشنهاد کردم به جای انفعال و ارسال اطلاعیه و جوابیه های آبکی سازمان و ارایه آمارها ی نه چندان با ارزش غیر علمی از حوزه به رسانه های جمعی ، ابتکار عمل را به دست بگیرند وبا تولید خبرهای واجد ارزش های رسانه ای و مناسب مخاطبین این وضعیت را تغییر دهند.

او که خود دانش آموخته رشته ارتباطات بود در مقابل استدلالهای من که پاسخی هم برایش نداشت خلاصه به ستوه آمد و اعتراف کرد که برخی از مسوولین ارشد این سازمان واقعا معتقدند که هر قدر که به مساله روز رسانه ها تبدیل شویم و در ویترین و معرض دیدشان قرار بگیریم وضعیت شغلی خودمان را با خطر روبرو می کنیم و زودتر هم باید از خدمت گزاری ملت! خداحافظی کنیم ،دیدگاه گهرباری که البته هرگز  از دهان آقایان به این صراحت بازگو نشده بود ولی به صورتی نانوشته و ناگفته به مدیر روابط عمومی ابلاغ شده بود و او به آن فرمان عمل می کرد و مسولین را به جای ویترین به پستو می برد.

همان لحظه پیش بینی کردم مسولیت این آقایان با دیدگاه عقب مانده ارتباطیشان که به عهد آتش و دود تعلق دارد دیری نپاید و همین گونه هم شد و خیلی زود کرسی خدمت گزاری را با وضعیت نه چندان مناسبی و در سکوتی کامل به دیگری واگذار کردند ورفتند.

البته نگارنده مدتی پیش از این تغییرات آنجا را ترک کردم وتمامی وقتم را دوباره به فعالیت در جایی اختصاص دادم  که به آن تعلق دارم و خوشبختانه در آن با چنین دیدگاههای واپس گرا و متحجرانه ای کمتر روبرو می شوم.

دیدگاه ویترین گرای روابط عمومی از جوانب دیگری نیز می تواند مورد دقت و موشکافی قرار بگیرد.

راستی در مسافرت بودم از تاخیر در به روز کردن وبلاگ عذر خواهی می کنم.

 

+ نوشته شده در  2005/9/5ساعت 5:56  توسط کیان جوادی  | 

 

دوست خبرنگاری که پای روضه من نشسته بود و ساعتی به دردل های تکراری من پیرامون موضوع کم توجهی به مسایل کودکان و نوجوانان در این کشور ودر رسانه ها گوش فرا داده بود، در تائید حرف های من لب به اعتراف باز کرد و گفت :مدتی پیش برای ایجاد یک صفحه ویژه کودکان و نوجوانان به دبیر گروه فرهنگی ، هنری مراجعه و پیشنهاد کردم تا از این پس اخبار کودکان، از دل اخبار بزرگسالان خارج شود ودر صفحه ای جداگانه منعکس شود.

او ادامه داد: پیشنهادم ابتدا خیلی مورد استقبال قرار گرفت ولی پس از مدتی که عملی نشد به مقام بالاترمراجعه کردم و گله مندانه گفتم: چرا به چنین ایده ای اجازه عملی شدن نمی دهید؟

مقام محترم فرمودند : ای خانم! این حرفها چیه؟ ما آن قدر مسائل مهمتری داریم که باید به آنها بپردازیم .کودک که شانیتی ندارد تا یک صفحه به او اختصاص پیدا کند!

اگر چه شنیدن چنین جمله حکیمانه ای از دهان وی برایم تعجب آور نبود چرا که بارها شنیده بودم از زبان ودهان بسیاری دیگر، ولی تاسف آور بود که یک مسوول بالا دست یک رسانه این گونه موضوع کودکان و نوجوانان را دست کم می گیرد.

سوال مشخصی که در این سال ها همواره ذهنم را به خود مشغول کرده این است که چرا فعالیت و تولیدات فرهنگی ، هنری حوزه کودک آن چنان که مشابه آن در حوزه بزرگ سال از ارزش خبری بالایی_ از منظر دست اندرکاران رسانه_ برخوردار است، مورد توجه قرار نمی گیرد؟ و چرا روزنامه ها و سایت های خبری اخبار تئاتر کودک، فیلم کودک، نشر کودک، موسیقی کودک و هرچه که برای کودک است یا در باره او، آنچنان مورد پوشش، نقد، بررسی و تحلیل قرار نمی دهند ولی مسایل جزیی ، کم ارزش ، حاشیه ای و صفحه پر کن زندگی شخصی هنرپیشه های سینما و تئاتر و قهرمانان ورزشی، این قدر صفحات آنها را اشغال می کند.

جواب سوالهایتان را وقتی می گیرید که در مواجهه با هریک از رفتارها و بحران های اجتماعی، سیاسی، امنیتی، اخلاقی، اقتصادی ملت وحتی در رجوع به تاریخ این سرزمین به هم می گویید که مشکل فرهنگی است و این ملت قانون گریز است و ساختار شکن و نخبه ستیز وبا طبیعت و محیط زیست و میراث گذشتگانش در جنگ و جدل، هیچ کس هم به دنبال پاسخ این همه پرسش نیست که خلاصه این مشکلات فرهنگی را چه زمانی و توسط چه کسانی باید مرتفع کرد و آیا غیر از این است که همگان ریشه های حل این مشکلات و بحران ها را در آموزش، پرورش و رشد مهارت های زندگی در میان کودکان و نوجوانان جست و جومی کنند؟

این خاطره ها تنها طرح موضوعی است که در آینده هم به آن بیشتر دامن خواهم زد و به تدریج به موضوع راهبردهای رسانه ای برای رسیدن به شرایطی مناسب با استفاده از تجربه هایم در روابط عمومی نیز اشاره خواهم کرد.

به راهنماييها و نظرات شما نیازمندم.

+ نوشته شده در  2005/8/23ساعت 12:46  توسط کیان جوادی  |