ششمین جشنواره مطبوعات کودک و نوجوان در آذر ماه 1382 در مرکز آفرينشهای فرهنگی، هنری کانون در حال برگزاری بود و شايد در دومين يا سومين روز آن، دست اندرکاران مجله خواندنی بچهها گل آقا، جشنی را برای مخاطبينشان تدارک ديده بودند.
در این بین حضور زنده یاد کیومرث صابری فومنی (گل آقا) در آخرین ماههای زندگی ارزشمند و پر ثمرش در این جشن از اتفاقات جالبی بود که ما روابط عمومیها معمولا از کنارش به راحتی نمی گذریم.
در ارتباط با علی زراندوز از بچههای خوب دستاندرکار مجله، از صابری درخواست مصاحبه کردم عذرخواهی کرد و من با سماجت این درخواست را به صورت مستقيم با خود او در میان گذاشتم تا با اصرار من پذیرفت.
نخستین سؤال از او ارزیابی وضعیت مطبوعات کودک و نوجوان کشور بود تا دیدگاههایش را به مخاطبینمان بازتاب دهیم.
ولی او در مقابل سؤال ما کمی بر آشفته و عصبانی شد و گفت: وضعیت این مطبوعات از وضعیت کودکان و نوجوانان کشور هرگز جدا شدنی نیست و مگر ما چه قدر به بچهها بها میدهیم تا مطبوعاتشان را مورد توجه قرار دهیم.
گل آقا لحظه به لحظه با حرارت بیشتری حرف میزد او ادامه داد: مسؤولین حداقل در شعارهای انتخاباتی به جوانان بها میدهند چرا که آنان حق رأی دارند ولی کودکان حتی در همین حد هم مورد توجه نیستند.
او رو به من کرد و گفت: کانون در حال حاضر در تهران چند کتابخانه دارد؟ گفتم: حدود 40 تا پرسید کافی است و خود جواب داد اگر صد مرکز هم داشته باشیم کم است.
در دلم گفتم اگر چنین تفکری را مسوولین بلند پایه کشور باور داشتند و این گونه دم دستی و گذرا از کنار مسایل کودکان و نوجوانان نمیگذشتندُ ایران گلستان میشد.
لااقل تجربه این چند سال فعالیتم در یک نهاد فرهنگی من را با دیدگاههای بسیاری از آنان که در این عرصه برنامه ریز و مجریاند آشنا ساخته است.
باور نمیکنید به همین تبلیغات نامزدهای محترم انتخابات ریاست جمهوری نگاهی بیندازید که زمانی هم از آن نگذشته و ببینید که پایهای و کلیدیترین اقشار جامعه یعنی کودکان در شعارها و برنامه های آنان چه جایگاهی داشتند ما که چیزی نیافتیم.
حال فکر میکنید از منظر یک روابط عمومی که در نهادی فرهنگی مرتبط با این حوزه کار میکند و قصد دارد با فعالیتهایش مسایل کودکان و نوجوانان را به یک اولویت در نگاه برنامهریزان و مردم تبدیل کند، یک راهبرد رسانهای مناسب باید دارای چه عناصر و ويژگيهايي باشد؟
و آیا می توان از امامزاده روابط عمومی در این دستگاهها معجزه طلب کرد و تمامی خطاها ناکامیها و ضعفها را تنها به آنان نسبت داد؟
این مطلب را در پاسخ به نظر دوست خوبم کوروش نوشتم که در پیامی گفته بود برای آنها که نیامدند هیچ برای آنها که هستند چه کاری کردهاید و لابد خاطرات شیرین و تلخی هم برای گفتن دارید.
باید این موضوع را یادآوری کنم که موضوع وبلاگ من دفاع از فعالیتهای سازمانم یا اطلاعرسانی در مورد آن نیست چرا که به اندازه لازم نه کافی از طریق سایت و رسانههای جمعی در مورد آن گفته میشود ولی طرح خاطره ام از گل آقا با این هدف صورت گرفت که بگویم یک دست صدا ندارد و با این فرض که سازمانی که من در آن فعالیت میکنم به نحو مناسبی به وظایفش عمل میکند، آیا این تعداد مرکز و امکانات مخصوص بچهها برای این تعداد از دانشآموزان ما کافی است و وقت آن نرسیده است که طرحی نو در اندازیم و با نگاهی راهبردی به این حوزه در همکاری با همه کسانی که در این کشور زندگی میکنند و برای پرورش و آموزش کودکان و نوجوانان ارزش فائل می شوند بیشتر بکوشیم؟
در مطالب بعدی خواهم کوشید با ذکر خاطرههایی تلخ و شیرین این موضوع را که کودکان هنوز از شأن بالایی در جامعه و ذهن مسؤولان و برنامهریزان کشور برخوردار نیستند بیشتر بشکافم.
کاش همه ما، کودکان را مثل گل آقا دوست داشتیم.
